محرم شده بود یکی ازدوستام گفت برای محرم دانشگاه مراسم گرفته مهدیه خیابان تهران...بیا بریم دسته جمعی خوش میگذره....(رشته اول تحصیلی ام)
یک روز قبل تاسوعا بود مراسم خلاصه رفتیم مراسم جالبی بود بااینکه تشریفاتی بود نماینده مجلس دعوت کرده بودن ولی صفا داشت هم شیطنت میشد کرد هم میشد قشنگ دل سوخته بشی...
قبل ورود یک شماره میدادن به هرنفر... آخر مراسم درب ها بستن بین اونایی که داخل مراسم بودن قرعه کشی کمک هزینه کربلا و سوریه ...
اولین نفر اسمم دراومد،ناباورانه بهت زده ...حس گنگ روز قبل تاسوعا دعوت شدم کربلا
یک حس خوب .... بماند که سالهاست فقط از کربلا نامش روی دلم سنگینی میکند قسمت نشد برم و نرفتم..، کمک هزینه رو هم خوردن در دانشگاه و یک آب روش ....
الان شده کربلای یک آرزوی محال و پوزخند امام حسین ....
یعنی میتونه هوایی ات کنه و راهت نده
الان دوستام در تب و تاب کربلا رفتن ان ،امشب دوباره اون خاطره رو زنده کردن... حقم نبود اینجوری
اینم حق الناسه
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی