خستگی جانم را تنها در آغوش نگرفته قصدش از اول روحم بود و من دیشب بعد ازماجراهایی روحم را پیشکشش کردم و من پراز حجم خالی ام...تمام قرارهای امروزم یادم نبود با زنگ ها از خواب بیدار و دوباره به خواب رفتم.... دلم برای آغوش سرد زمین تنگ شده دیگر آغوش خدا را نمیخوام
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
تاريخ: جمعه
11 آبان
1397 ساعت: 2:03