خرید بک لینک

هيچكس نميفهمه.
همه لبخندم و ميبينن
اما... هيچكس از حال آشوبم خبر نداره.
امشب ... روى تخت دراز كشيدم ، دونه دونه ى آرزوهام و يادم آوردم.
يادم آوردم ...
من باخت دادم، اونجاهايى كه بايد ميبخشيدم، جنگيدم ولى اونجايى كه بايد غرورمو برميداشتم و ميرفتم، سمجانه وايسادم پاى چيزايى از همون اولم مال من نبود
اون وقتى كه بايد تلاش ميكردم، نشستم و به باد رفتن آرزوهامو نگاه كردم
و وقتى بايد رها ميكردم، دو دستى چسبيدم...
من اشتباهاتم رو بارها و بارها و بارها تكرار كردم و حالا چيزى نمونده برام جز يه تنِ خسته، يه روح زخمى،
يه قلبِ شكسته،
اين منم...
يه دخترِ غمگين...
انگارى يه فندك بزنى زيرِ روياهات و بشينى و سوختنشون و نگاه كنى؟؟... من همونجورى كل زندگيمو باختم...

[ چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ ] [ 20:27 ] [ sahba ]

برچسب: نویسنده: ساحل حکیمی تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 12:12

صفحه بندی