
من عوض شدم؛ولی تو حسین بچگیمی ♩♬♫
من عوض شدم؛ولی تو حسین بچگیمی ♩♬♫
فکر کنم این قسمت فقط برای منه.... فقط من
حواست هست به موهای سفید سرم ♩♬♫
چقدر امسال از گذشته شکسته ترم…
حواست هست نوکرت داره پیر میشه ♩♬♫
بخرم ببرم به حرم داره دیر میشه ♩♬♫
دوست دارم دوست دارم…
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
ولی خاطره میشن میان دست میکشن لای موهات...ولی خاطره میشن میان دست میکشن لای موهات...یک عادتی بود به یک نفر میگفتم عزیز ... م مالکیت نداشت عزیز بود عزیز همه و فردی دوست داشتنی...
القصه خونه میهمانی شد و رجال فامیل بودن و شخصی که نامش عزیز بود با اون عزیز ما متفاوت... اون اسمش واقعا عزیز بودسینی چایی اماده شد و طبق عادت همیشگی صداش کردم عزیز...بیا سینی چای رو ببر.... تصور کنید دو عزیز یک جا و...اونی که اسمش عزیز بود و سنی نزدیک پدرم هاج و واج و روی دو زانو نشسته پاسخ داد بله خواهرم کاری داشتید با
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
افسر عصبانی شد به چراغ خطر هم گیر داد و جریمه نوشت. بهش گفتم فکر کن ماشین خودت ابله، آخه چقدر بیشعوری، افسر پلیس که اختیار از دست داده بود به لاستیک های نیمه فرسوده گیر داد و جریمه نوشت.افسر عصبانی شد به چراغ خطر هم گیر داد و جریمه نوشت. بهش گفتم فکر کن ماشین خودت ابله، آخه چقدر بیشعوری، افسر پلیس که اختیار از دست داده بود به لاستیک های نیمه فرسوده گیر داد و جریمه نوشت.
از من و همسرم تقاضای ننوشتن جریمه و افسر پلیس بی اعتنا همینطور مینوشت. یک ربعی طول کشید و اتوبوس در ایستگاه مقابل فروشگاه ایس
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
عید فطر مبارکاینجانب فردا چهارشنبه را زودتر از مراجع عظام عید اعلام میکنماستشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان و صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت…بعد از ماه رمضان، کوچه های قلب ما امروز شادمانه جارو شده اند. عید فطر، جشن پاکی و صفای درون است. عیدی سرشار از امید برایتان آرزومندم.عید فطر عید پایان یافتن رمضان نیست، عید برآمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن است..عیـــد سعید فطر مبارک باد!
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
داستان پری !u200d پری ازدواج نکرده بود. ٤٥ سال داشت و سالها بود که توی بایگانی شرکت برادرم کار میکرد. کارش این بود که نامههای رسیده را دستهبندی و بایگانی میکرد.ظاهرش خیلی بد نبود، معمولی بود. صورتش پف داشت و چشمهایش کمی ریز بود. قد و پاهای کوتاهی داشت. گرد و چاق بود. اغلب کفش ورزشی میپوشید و این کفشها اثر زنانگیاش را کمتر میکرد.یکی دو بار از پچپچ و خندهی منشی شرکت برادرم فهمیدم عاشق شده و با یکی سر و سری پیدا کرده اما یک هفته نگذشته بود که با چشمهای گریان دیدمش که پنهانی آب دماغش را با دستمال کاغذی پاک میکرد. این اتفاق بیاغراق دو سه بار تکرار شده بود اما این آخریها اتفاق عجیب غریبی افتاد.صبحها آقایی پری را میرساند سر کار که زیباترین دخترها هم دهانشان از تعجب باز مانده بود. فکر کنم اصلاً پری او را بهعمد آورد و به همه معرفی کرد تا سالها ناکامی و خواستگارهای درب و داغانش را جبران کند.آنروزها احساس میکردم پری روی زمین راه نمیرود. با اینکه بایگانی کار زیادی نداشت اما پری دائم از پشت میزش اینطرف و آنطرف میرفت، سر میز دوستانش میایستاد و اغلب این جمله را میشنیدم؛ «وا قربونت برم، قابل نداشت»، یا «نه نگو تو رو خدا، اصلاً.» چنان شاد و شنگول بود که یا همه را به حسادت وامیداشت یا اثر نیروبخشی روی دیگران میگذاشت.این روزها اندک دستی هم به صورتش میبرد و سایه ملایم آبی روی پلکهایش میزد که او را بیشتر شبیه دخترهای افغان میکرد. ساعتها برای ما زود میگذشت و برای پری دیر چون دائم به ساعت روی مچش که در چاقی دستش فرو رفته بود نگاه میکرد و انتظار میکشید.سر ساعت دو که میشد آقابهروز میآمد توی شرکت و با حجب و حیا سراغ پری را میگرفت. همه انگار در این شادی رابطه با آنه
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
به نیت خوبی من و دوستانم شروع به وبلاگ نوشتن کردیم(شبکه سازی)ولی اکنون تصمیم گرفتم که رسالت اصلیم رو شروع کنماول نام وبلاگم را به نام اصلیش تغییر می دادم.(از فناوری و مهندسی نرم به جنگ نرم و فناوری )دعام کنید موفق بشماز اینکه به وبلاگم سرزدید ممنونمنتظر نظراتتون هستم ...که باعث دلگرمی من میشه...یکم جاده خاکی رفتم الان اینجا شده دفتر خاطراتم ولی هنوزم مبارزه ادامه دارهیاعلی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
در زمان حیات آیت الله فاطمی از قول ایشون نقل شد شب قدر یکبار سوره واقعه یکبار سوره حمد و درپایان ۷ بار یالله خوانده بشه و بعدش خواسته قلبی تون رو بیان کنید و برای ایشون هم دعا کنیم....
امسال در قید حیات نیستن و صوت این نقل قول وایر شد در اینستاگرام....
حال دعا بود منم دعا کنید ...
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی
به نیت خوبی من و دوستانم شروع به وبلاگ نوشتن کردیم(شبکه سازی)ولی اکنون تصمیم گرفتم که رسالت اصلیم رو شروع کنماول نام وبلاگم را به نام اصلیش تغییر می دادم.(از فناوری و مهندسی نرم به جنگ نرم و فناوری )دعام کنید موفق بشماز اینکه به وبلاگم سرزدید ممنونمنتظر نظراتتون هستم ...که باعث دلگرمی من میشه...یکم جاده خاکی رفتم الان اینجا شده دفتر خاطراتم ولی هنوزم مبارزه ادامه دارهیاعلی
برچسب:
نویسنده: ساحل حکیمی